نمی دونم سالگرد ازدواج فلسفه اش چیه؟!!!.سالگرد عقد رو می گن؟ یا سالگرد عروسی رو می گن؟
شاید در دهه های قیل که مراسم عقد و عروسی توی یه شب برگزار میشد همون رو سالگرد می دونستن.!!!.
اما من هر دو رو سالگرد می دونم.هر چند تا بحال کاری در خور لیاقت تو برات انجام ندادم.
همسر مهربانم.
از روزی که وارد زندگی ام شدی منو متحول کردی.یکسال از زندگی مشترک گذشــــت.
احساسات آدمها چیزی نیست که بشه با لغت ها بیان بشن تازه اگر هم بشن اون احساس نابی که توی اون حس وجود داره رو نمی تونن به طرف مقابل انتقال بدن.
توی صحرای بی آب و علف تنهایی سرگردان و به هر سویی می دویدم.ناگاه برکه ای آب را از دور دست دیدم. تو آن برکه بودی که مرا از عطش تنهایی رهانیدی.
تو همچون نسیم سحری در یک سحرگاه تابستان هستی که به من که همچون یک فراری از گرمای شیانه به بالکن پناه آورد بودم وزیدی و مرا از آتش تنهایی رهاندی.
یکــــــــــــســـــــــــــــال پر از خاطرات شیرین و تلخ.یکسال پر از دوری از هم.دوری به سبب کار کردن در شهر های دیگر.گذشت.
یکســـــــــــــــــال گذشت و من در این سال چقدر بزرگتر و مسئولیت پذیر تر شدم.
همسر عزیزم تو به من ارامش دادی.من که دنیایی از بی قراری و دلتنگی و ناآرومی بودم رو آرامش بخشیدی.
مهربان بانو از همه مهربانی ها و گذشت ها و سختی هایی که تحمل کردی واقعا ازت ممنونم.من نمی تونم جبران مهربونی هات رو انجام بدم.
من از انتخاب خودم بسیار حس خوبی دارم.
همیشه فکر می کردم که احساس ام به توبه این دلیله که تازه با هم ازدواج کردیم اینفدر قوی هست اما اکنون که در آستانه اولین سالگرد
ازدواج مون هستیم خوشحالم که می بینم این احساس قویتر از قبل هم شده.
این حرف ها رو به این دلیل اینجا توی یه محیط مجازی نوشتم که جاودانه بشه وتا ابد ماندگار شود.
شاید سالها بعد یکی اینجا احساسات منو بخونه.هر چند اونی که می خواستم رو نتونستم بنویسم.
