امروز من از کسی که بهش ارادتی خاص دارم جوابی گرفتم که برام ناراحت کننده بود و الان هم بالطبع ناراحتم و اصلن هم حالم خوب نیست.(می دونم اصلا اینطوری درسته اما دوست دارم اصلن بنویسم).
الانم این پست رو برای اون نفر دارم می نویسم و آدرس وبلاگم رو براش SENDمی کنم.نمی خوام اصلا دلش برای من بسوزه اما می خوام شناختش از من یه کم بیشتر شه .البته اگه دوست داشته باشه.
چند شب قبل من توی یه ماشین با دوتا آدم محترم داشتیم در موردعلت وجود دوست دختر در زندگی مردای متاهل صحبت می کردیم که من جواب مناسبی ندادم و متاسفانه به دلیل اینکه نتونستم توضیحاتمو باز کنم تصورم بر اینه که نگاه اون دونفر به من عوض شد.
لعنت بر دهانی که بی موقع بازشه.
3 سال قبل من یه شکست عاطفی بسیار وحشتناک داشتم بطوری که افسردگی شدیدی برام اتفاق افتاد .من داشتم همسرم رو انتخاب می کردم که در همون مرحله نامزدی رابطمون بهم خورد و بساط عقد و عروسی چیده نشد.
از اون به بعد من یه مقدار در این مورد انتخاب بیشتر دقت می کنم و نمی خوام که این اتفاق تلخ دوباره برام رخ بده.
یه کم محتاط تر و سنجیده تر حرکت می کنم.بعد از این اتفاق من خیلی پخته تر و قوی تر و محکم تر شدم و این لطف خداست که شامل حالم شده و گاهی وقتا این قدرت رو دارم که زندگیو از یه زاویه دیگه ببینم.
تازگی ها فکر می کنم که من نمی تونم با عموم آدمای اجتماع رفت و آمد و نشست و برخواست داشته باشم(قصد توهین و بی احترامی به هیچکس رو ندارم) و همش دوست دارم که با افرادی برخورد داشته باشم که سطح فکری بالاتری از مردم عادی رو داشته باشن.البته بچه پولدار نیستم که این حرفا رو بزنمااااااااا.
این تصور در من هر روز پررنگ تر می شه و به باور برام تبدیل شده که من متعلق به این سطح عمومی نیستم و این موضوع امیدوارم که باعث شه من موفق تر بشم.اطلاعاتم از جامعه و حول و حوشم بد نیست.
توی کارم موفقم و بعد از رئیسم نفر دوم اون گروه ۲۰-۱۵ نفره هستم.اما توی زندگیم واقعا احساس تنهایی می کنم.
هرگز برام مادیات مهم نبوده و از بچگی با این روش بزرگ شدم.
متاسفانه خانواده من ثروتمند نیستن و همه سعی پدر و مادرم این بوده که ما 3 تا پسر تربیت و تحصیلات خوبی رو داشته باشیم. و هر سه مون رو فرستادن دانشگاه آزاد.
خدا رو شکر هر 3 ما دکتر و مهندس شدیم و در مورد تربیت هم من نباید نظر بدم و اینو آدمای دور و بریم باید بگن.البته بی جنبه نیستیم و هر سه نفرمون اهل هیچ برنامه ای نیستیم.
من هیچ وقت آرزوی داشتن اینکه مثلا 1 میلیارد پول داشته باشم رو ندارم و فقط مادیات رو برای اینکه یه زندگی متوسط رو به بالا برای همسر و فرزندای آیندم تامین بکنم برام بسه.
یادمه روزی که رفتم سر کار داشتن یه ماشین برام رویا بود اما کم کم کار کردم و چیزایی که احتیاج داشتم برای خودم خریدم.کامپیو تر ماهواره موبایل و وقتی ماشینم رو خریدم از هیچ کس هیچ کمکی نگرفتم حتی 1 ریال.البته ماشینم یه ماشین خیلی معمولی و سادس.
وقتی خریدم فهمیدم که خریدن چیزای بزرگتر هم برای یه آدمی که سلامتی و کار داشته باشه سخت نیست و میشه آدم در گذر زمان داشته هاشو به روز تر و بهتر بکنه.
به من می گه هسته.راست می گه چون مثل یه هسته تا حالا بودم.
این هسته امسال میخواد پوستشو بترکونه و سبز بشه و شاخه های قوی و سایه خیلی سبز و بزرگی رو برای همسفر آیندش پهن کنه تا در روزهای گرم و در زیر بارونهایی شدید زندگی بتونه همسفرش رو با تمام انرژی اش که همه آیندش و سلامت و فکرشه پناه بده.
من اصلا دنبال این نیستم که بخوام با دختری ازدواج کنم که پولدار باشه.همین که یه مدرک دانشگاهی و آدم اجتماعی باشه و با شعور و با درک باشه دیگه بسمه.فقط به قول قدیمیا که همش می گن ((آدم باید آدم باشه))اونم آدم باشه.
من نه اهل سخت گیری و نه اهل کنترل زنم هستم و با اون بر اساس احترام متقابل می خوام زندگی کنم.
هیچ وقت دلم نمی خواد که نگاه متعصب و یا غیرتی بیخودی رو داشته باشم و همیشه با همسرم سعی بر این دارم که طوری رفتار کنم که خودش بفهمه چه کاری برای زندگی مشترکمون مفید و چه چیز مضره.بعضی وقتا به من می گن روشنفکر .چ.ن افکارم با دور و بریام فرق می کنه.
غیرت و تعصب و در حد حفظ کانون خانواده مفید می دونم.
بعضی ها یه اخلاقای بیخودی دارن مثلا شدیدا بد بین و بد دل و غیرتی بی رویه هستن.
1 سوال از شما خوانندگان محترم دارم و اون هم اینه که آیا می شه کسی رو که از بچگی با یه سری خلق و خو و عادت و اخلاق بزرگ میشه تغییر داد؟
به خدا و به همه مقدساتم قسم که من در دوره ای بسیار در این مورد تحقیق کردم و پیش خیلی از دکتر های روانشناسی و مشاورهای خونوادگی رفتم که همه متفق القول به من گفتن که آدما عوض نمی شن و من باورم نمی شد و از پیش این دکتر پیش یکی دیگه می رفتم و از آدمای نتاهل دور و برم در این مورد سوال می کردو و همشون می گفتن که بعد از مراسم عروسی آدما همون می شن که قبلا بودن و عوض نمی شن و زن و مرد هم نداره.تازه بعضی هاشون می گفتن که بد تر هم شده وضعشون.این کلیه و در مورد عادت خاصی نمی گم.
اون موقع ها من می خواستم یه نفری رو تغییر بدم که نشد و بعد از چندین ماه که قول داده بود عوض شه در شرایط مشابه که قرار می گرفت با اینکه سعی می کرد نشون بده عوض شده اما به خدا قسم همون عکس العمل های قدیم رو از خودش نشون میداد.
آدما تا یه زمانی می تونن رل بازی کنن اما بعدش اگه نقش شونو کنار بزارن و ماسک نقش رو از صورتشون بردارن دیگه زندگی خیلی سخت می شه.
برای اونی که این پست رو می نویسم یه داستان هم فرستادم .که من همون گنجشک اون داستانم.
اگه خواستی بعدا بازم می تونی از زندگی من چیزایی رو بدونی.
شما ها هم برام نظراتتون رو ارسال کنین.برام مهمه.
کوچیک همتونم.
یا حق