من نمی شناسمش اما واقعا شاید.
چرا برای بعضی ها این دنیا بهشته و برای بعضی ها مثه جهنم می مونه.
امروز خیلی تنهام.
از صبح می زنم بیرون هیچ کس سراغمو نمی گیره فقط 8-9 شب به بعد تلفن می کنن و می گن کجایی ؟ شاید اونم برای اینه که خیال خودشون راحت باشه و وقتی می گی مثلا 1-2 ساعت دیگه میایی می گن باشه. خوب 33 سالمه و طبیعتا کسی هم نباید ازم بازخواست کنه که کی میایی و کجا می ری؟منم دوست ندارم که به کسی جواب پس بدم.
واقعا دچار پوجی شدم.صبح که می زنم بیرون خودمم نمی دونم که کی بر می گردم خونه. محیط خونمون خوبه هاااااااااا .
الکی دورو برمو شلوغ کردم.وقتی پاش پیش بیاد هیچکدوم یار آدم نمی شن(غیر یه نفر که دوست واقعی منه). همه هستن اما همه مجازی هستن.همه برای اینکه وقتشون باهات بگذره هستن.هیچکدوم تا حالا ازم نپرسیدن که دردت چیه؟چته؟چرا توهمی؟چرا لبخند و خندهات از ته دل نیست.!!!!!!!!
نه دوستام و نه خونواده. فقط وقتی کار دارن یادشون میوفته که محسن هست.بهش یه زنگی بزنیم حتما اگه از دستش بر بیاد انجام می ده.
دیگه می خوام مثه خودشون بشم.
می خوام اصلا از حال و روزشون خبر نداشته باشم.می خوام مثه اونا با همین ظاهرشون برخورد داشته باشم.
تو هم که داری ترکم می کنی؟!!!!
سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نرو... نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو... .
هرچند که تقصیر خودم بود اما باور کن که برای موندن اومده بودم. می دونم که هیچ وقت دلتنگ نامه های منو نمی خونی چون آدرس اینجا رو نمی دونی . اینجا فقط برای دل خودم می نویسم. دلم می خواست .....
هه بی خیال بابا.
.دردم می خوام مال خودم باشه.