البته ترک ها مدعی هستند که ایشون متعلق به اونا بوده و اینم از بی عرضگی مسو.لان فرهنگی مونه که چون مقبره ایشون توی قونیه هست چنین ادعایی می کنند.راستی اگه ترک بوده چرا همه اشعارش فارسیه!!!!!!! نگین که زبان اون زمانه فارسی بوده که اصلا نمیشه قبول کرد.
تازگی ها هم یه مقبره بی نام و نشون رو دارن بنام شیخ ابوالحسن خرقانی رو که خودم تو شاهرود رفتم به عنوان مقبره ایشون برای جذب توریست معرفی می کنن. و ممکنه بازم در اثر همین بی عرضگی ها بتونن موفق هم بشن.
یه شعر هست که چند روزیه از مولوی توی ذهنم اومده و ولم نمی کنه .به خدا همش توی ضمیر ناخودآگاهم زمزمه می شه:
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمده ام آمدنم بحر چه بود ؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم!!!!!!!!
بیایم با خودمون به اندازه یه ارزن صادق باشیم!
چرا ما به این دنیا اومدیم.چه کارایی باید بکنیم و نمی کنیم یا چه کارایی می تونیم بکنیم اما دریغ می کنیم.
آخر سر چی می شه؟میمیریم و اون دنیا همش عذاب و یا عشق و حال برامون در نظر گرفتن؟
خدایا چرا من تازگی ها این سوالای عجیب غریب میاد تو مخم؟نکنه داره خط فکری زندگیم عوض می شه؟
نمی دونم خوبه یا بده این خط فکری؟
از وقتی افسردگیم تموم شده و زندگیم بوی آدمیزاد و گرفته کلی افکارم مثبت تر شده و نمی خوام این خط فکری احتمالی روش تاثیر بزاره.
خدایا به همه راه راست و درست رو نشون بده که هیچ کس از راستی و درستی ضرر نمی کنه.هر مرام و مسلکی رو که هم داشته باشه.