تبليغاتX
روزى دیگر

روزى دیگر

شخصی و زندگی روزمره

امروز یه پیامک جدید (و  یا همون SMS قدیم) بهم رسید که مضمونش این بود.

نظر شما درباره فلسفه زندگی چیست؟

من جوام دادم هدف من از زندگی بدست آوردن بهترین ها و کسب موفقیت و داشتن یه آرامش توی زندگی شخصی ام هست.

البته می دونم که همیشه بهترین ها رو به هر بهایی نباید بدست آورد.   

 واقعا این پیامک برام جالب بود و به فکر بردم.

بیاین یه کم FRANKباشیم با خودمون.

چند نفر از ما می دونه توی زندگیش دنبال چیه؟!!!!!!!!

چند نفر می دونن چرا دارن و برای چی دارن زندگی می کنن؟!!!!!

پ.ن:امروز عصر توی شرکت از دوتا پله((فقط ۲ تا پله))  افتادم وتنها شانسم این بود که پشت سرم به پله نخوردو شانس آوردم که هیچ کس ندیدم  که آبروم بره اما خودم خنده ام گرفت.

همیشه هر کس می خوره زمین من خنده ام می گیره و اصلا دست خودم نیست.چند سالی بود که  بطور فیزیکی زمین نخورده بودم. مچ پام یه کم ضربه دید و داره یه کم اذیت می کنه.اما می دونم  خوب  می شه .

من باید همیشه سرپا باشم و اصلا این چیزا آزارم نده.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 21:41  توسط محسن  | 

امروز یه جلسه خیلی سنگین داشتم.موضوعش دفاع از عملکردم توی 6 ماهه اول سال بود.

من یه طرف نشستم و 15 نفر که همه همکارام بودم و مدیر بالاتریم یک طرف.

45 دقیقه وقت داشتم.اما بیش از این طول کشید.توضیحات لازم رو با توجه به مدارک .مورد استناد دادم .   هر چی سوال پرسیدن  من هم  خیلی محکم جواب دادم.

آخرش هم ازم بخاطر اینکه در 6 ماهه اول سال موفق بودم ازم تشکر نمودند.

همچین خودم کیف کردم که تونستم جواب همه رو با قاطعیت بدم.

یه بار دیگه اول شدم توی کارم.

سال قبل سکه گرفتم و تقدیر نامه .اما امسال می دونم از این موضوعات خبری نیست .اما همین که

موفقیتم معلوم شد خیلی برام مهمه.انتظار دیگه ای رو ندارم.

هیچ وقت پول برام مهم نبوده.نه اینکه نباشه,اما اون جور نبوده که براش بخوام دست به هر کاری بزنم.

 

خدایا شکرت بخاطر همه چی.




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 23:44  توسط محسن  | 

این روزا نمی دونم به هر وبلاگی که سر  میزنی می بینی که همگی اشاره به خدا و معنویات دارن.

امیدوارم که خدا همه رو در پناه خودش حفظ کنه و به همه آرامش بده.

چند روز پیشا داشتم توی وبلاگا می گشتم که به یه پست خیلی قشنگ برخوردم.با اجازه از صاحبش براتون میارمش.

البته اسم اون آقا یا خانم رو هم نمی دونم.خدایا منو ببخش.دزدی نکردمااااااااااا.

 

و گنجشك با خدا هيچ نگفت .

 

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه      مي گفت " . مي آيد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .

 

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

 

 " با من بگو از انچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.


خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.


خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.


اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.

واقعا یه موقع هایی یه بلاهایی سر آدم میاد که هاج و واج می مونی که کجای کارت اشتباه بوده که این موضوع اتفاق افتاده اما یه کم که می گذره و از تو مد شک در میای وقتی به عقب نگاه می کنی می بینی که حکمتش چی بوده.

خدایا به بزرگیت قسم همه رو هر چی که به صلاحشونه براشون مقدر کن.

عید همگی مبارک و نماز و روزه هاتون فبول باشه.

روز عیش و طرب ماه صیام است امروز

کام دل حاصل و ایام به کام است امروز 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 17:15  توسط محسن  | 

عنوان این پست نام یه کتابه که برای خیلی هاتون آشنا ست.

((چه کسی پنیر من را برداشت{یا جابجا کرد}))

کتابی که در چندین سال اخیر بیش از ۱۰ مرتبه اونو خوندم.داستان ۴ تا موجوده که در گیر و دار زندگی دنبال موقعیت های بهتر توی زندگی خودشون می گردن.توی داستان از پنیر بعنوان موقعیت و فرصت استفاده شده است.

این پنیر می تونه برای بعضی ها مادیات برای بعضی دیگر داشتن آسایش روانی و برای بعضی ها سلامتی و برای بعضی ها امنیت و داشتن خانواده خوب و ...  باشه.

  چون ۲ تا از موجودات داستان موش هستند از نام پنیر استفاده شده است.

 ۴ تا موجود داستان به لحاظ شخصیتی با مسائل پیش آمده در هزار توی زندگی برخوردها   و         عکس العمل های متفاوتی از خودشون بروز می دن. 

اونایی که این کتاب رو نخوندن من بهشون توصیه می کنم حتما مطالعه اش کنند زیاد وقت گیر نیست.

من در اینجا می خواستم که شعارهایی که توی داستان براشون روی دیوارهای این هزار تو نوشته شده رو با هم مرورکنیم.

  • خوردن پنیر شما را خوشحال می کند.
  • هرچه  پنیرتان برای شما مهم تر باشد در حفظ آن بیشتر تلاش می کند.
  • اگر تغییر نکنی از بین می روی.
  • اگر نمی ترسیدی چه می کردی؟(گاهی اوقات کمی ترس باعث رشد خلاقیت می شه.اگر شما از بدتر شدن اوضاع وحشت دارید اگر کاری نکنید ترس شما را وادار به انجام کاری می کند.)
  • دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
  • پنیر را بو کنید تا از زمان کهنه شدن آن آگاه شوید.
  • حرکت در مسیری جدید به تو کمک خواهد نمود تا پنیری جدیدی پیدا کنی.
  • غلبه بر ترس آزادی است.
  • تصور خودم در حال لذت بردن از پنیر جدید حتی قبل از اینکه آن را پیدا کنم مرا به طرف آن راهنمایی می کند.
  • هر چه سریعتر پنیر کهنه را رها کنی زودتر پنیر تازه پیدا خواهی کرد.
  • عقاید قدیمی تو را به طرف پنیر جدید هدایت نمی کند.
  • وقتی می بینی می توانی پنیری جدید پیدا کنی و از آن لذت ببری مسیر خود را تغییر بده.
  • توجه به موقع به تغییرات کوچک به تو کمک می کند که خود را برای تغییرات بزرگتری که در راه است آماده کنی.
  • تغییر اتفاق می افتد .انتظار تغییر را داده باشید.آمادگی جابجایی پنیر را داشته باشید.تغییر را کنترل کنید.پنیر را دائما بو کنید آنقدر که بفهمید چه وقت دارد کهنه می شود.خودتان را به سرعت با تغییر تطبیق دهید.
  • هرچه سریعتر پنیر کهنه را رها کنید زودتر می توانید از پنیر تازه لذت ببرید.
  • با پنیر حرکت کنید و از آن لذت ببرید.
  • از مزه پنیر تازه لذت ببرید.
  • از تغییرات و ماجراجویی نیز لذت ببرید. 
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 13:33  توسط محسن  | 

امروزه توی دنیا از ابزار تبلیغات برای همه چیز استفاده می شه.

از موادغذایی و لباس و انواع و اقسام لوازم آرایش و مسایل پرنو گرفته تا تبلیغ در مورد حکومتها و دولتها و دین و .... .

امروز در آستانه روز قدس اخبار ساعت ۲ یه گزارش خبری احمقانه پخش کرد و در اون سعی شده بود از فضای شبهای قدر و شهادت حضرت علی در مورد فلسطین هم گزارش بگیره.حالا بگذریم از اینکه سعی شده بود آدمهایی که باهاشون مصاحبه می شه دارای کاراکتر قابل قبول برای پخش توی تلویزیون شبکه ۱ باشن و شغلهاشون از جمله نقشه بردار و فرهنگی و دکتر و دارای شغل آزاد ذکر شده بود و البته این زیاد مهم نیست اما خوب اله و  اعلم.

سوال این بود که ((اگه حضرت علی الان زنده بود برای برخورد با مساله فلسطین  چه کار      می کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)).

هر کس یه در ی وری جواب داد.(البته قابل پخش)

آخه بابا شرم کنین . همه چیو نیاین ببندین به دین.بسه چقدر تبلیغات.!!!!!!!!!!

آخه فلسطین به حضرت علی چه ربطی داره.به ما چه مربوطه که چه اتفاقی داره براشون میوفته.

اون وقت که به قول فروغ جیک جیکه مستونشون بود فکر زمستونشون بود؟؟؟؟؟؟

اون وقتی که زمینهاشون و به یهودی ها فروختن می خواستن به فکر الان باشن.!!!!

اگه یه نفر بیاد توی یه برج و همه طبقات رو یواش یواش بخره مگه مالک اون ساختمان نمیشه؟

یا اگه یه نفر بیاد از سر کوچه تک تک خونه ها رو بخره تا ته کوچه مگه صاحب اون کوچه نمی شه؟

به نظر من که سرزمین فلسطین( با توجه به قدمت تاریخی یهودی ها که حدود ۵۰۰۰ سال قبل حضرت موسی در اون سرزمین به پیامبری رسید) به یهودی ها تعلق داره.

تازه از وقتی من  یادمه مردم اسرائیل همیشه بهترین دکتر ها و خلبان ها و مهندسین بودند و چرا این سرزمین باید به این عربهای شپشو متعلق باشه؟؟!!! که بیان به خودشون نارنجک ببندن و ۱۰ تا دیگه  آدم حسابی و رو هم با خودشون ببرن اون دنیا؟؟؟؟؟؟

کدوم آدم عاقل میاد خودشو می کشه ؟اگه توی میدون جنگ باشه یه حرفی اما وقتی بمب می بندن و   می رن توی اتوبوس یا رستوران که چندین نفر بی گناه و بکشن.

 آخه این کار عاقلانه است؟

خلاصه اینکه من اصلا مساله فلسطین برام مهم نیست و اصلا هم به عنوان یه شهروند راضی نیستم که پول مملکتم توی اونجا به انواع و اقسام خرج بشه.اما خوب چه کنم  و می دونم امثال من خیلی هاتون هستین ولی راه به جایی نداریم.

توی کانال FASHION TVچند وقت قبل داشت یه NIGHT CLUB رو نشون می داد که توش باید می دیدی که چه خبر بود و وقتی تموم شد نوشت ((بیروت))!!!!!!!!!!!!.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 14:59  توسط محسن  | 

از قدیم و ندیم می گن پرسیدن که عیب نیست نپرسیدن عیبه.

می خوام ازتون بپرسم واقعا شب قدر چیه؟یعنی چی؟چه اتفاقی میوفته یا افتاده؟

می دونم که می گن از ۱۰۰۰ شب برته.قرآن نازل شده.حتی سوره قدر رو هم حفظ ام.

اما واقعا نمی دونم که می گن قرآن در این شب نازل شده یعنی چی؟مگه قبل از اون نازل نشده بود؟

مگه اون شب کامل نازل شد؟پس اون ۲۳ سال  پیامبری و دعوت چی بود؟این شب قدر چه ربطی به ۱ سال آینده آدم داره؟

وای که چقدر من سوال می کنم.

بابا همش من دچار تناقض می شم.

چرا حضرت علی به اون عظمت و بزرگی رو همش در حد یه کارگر و آدمی که فقط شبها گریه می کرد و گونی می پوشید کوچیک می کنیم.

چرا آدمی که اون حرفها ازش توی نهج البلاغه ذکر شده که دنیا رو می تونه عوض کنه اینقدر بدبخت نشونمون می دن که فقط نون جو و شیر  و نمک می خورد.آخه کدوم آدم می تونه با نون و نمک و خرما  شیر اون پهلوون عرب رو در خیبر از پا در بیاره؟

راستی این شب جرا همش گریه می کنن اگه شب گرانقدریه چرا خوشحال نمی شن از اینکه این شب رو خدا در اختیار قرار داده برای بخشش و عفو؟

اینم بگم که این شبا برام حرمت داره و قابل احترام

التماس دعا

منو راهنمایی کنین.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 22:57  توسط محسن  | 

پرم از سوالای بی جواب.

ُفرق واقعیت و حقیقت چیه؟

به نظر من واقعیت چیزیه که اتفاق افتاده اما واقعیت چیزیه که هست.

منظورمو با یه مثال براتون بازگو می کنم.

مثلا وقتی که روزه و هوا ابری هست  و تاریک شده حقیقت اینه که ابر اومده جلو خورشید اما واقعیت اینه که روزه با اینکه بخاطر ابرهست  که تاریک شده.

این روزا حالم عجیبه.

برا همین این حرفا میاد توی مغزم.

فردا هم امتحان دارم و اصلا هم درس نخوندم.حالم از امتحان دادن بهم می خوره در صورتی که می دونم که امتحان یه معیار سنجشه و باید برای رفتن به ترم بالاتر باید اونو گذروند.

هفته های قبل برای ارشد شروع کردم به درس خوندن اما فقط ۲ روز ادامه دادم.اصلا حوصله درس خوندن رو ندارم.چون برام توش اجباری نیست.

 امروزم ۷/۷/۸۶ هست.عدد ۷ جالبه .اما نمی دونم چرا !!!ولی برام یه حس جالبی داره.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:47  توسط محسن  | 

این روزا نه بهم خوش می گذره و نه بد.فقط میگذره.

 علی رغم این همه برنامه که برای خودم درست کردم و سرمو حسابی شلوغ کردم باز دچار روزمرگی شدم.

اصلا دوست ندارم اینجوری باشه.وقتی آدم روزمرگی می گیره یه جورایی حس درجا زدن بهم دست

می ده که اصلا این حس رو دوست ندارم و می خوام همش پیشرفت داشته باشم توی زندگیم.البته توی کارم دارما اما توی زندگیم یه کم سرعتم کمه.

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 20:17  توسط محسن  | 

رئیس جمهور در یک مکان علمی(دانشگاه کلمبیا)اعلام کرد در کشور ما فساد و همجنس بازی وجود ندارد!!!!!!!!!! و این مختص امریکاست.
پس معلوم می شود که ایشان حتی دقایقی توی خیابونها قدم نزده اند که مصادیق فساد را ببینند.
از پسران GAYگرفته تا دختران LES و یا  خانمهایی  که کنار خیابان برای دلبری و سوار شدن به ماشینهای گران قیمت عشوه و ناز می کنند و یا جوونایی که معتادن و به لطف مواد جدید اثری از اعتیاد توی صورتشون نیست.

اینا فساد نیست؟!!!!


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 15:44  توسط محسن  | 

چند روزه که می خوام در مورد مسائل شخصیتی و ابعاد انسانی و اخلاقی آدمها ازتون سوال کنم.تا از نظرات همدیگه چیز یاد بگیریم.گرچه همتون استاد من هستین.منظورم اینه که وقتی هممون وقت می زاریم که بخونیم و کامنت بزاریم از این فرصت برای چیزی یاد گرفتن از هم استفاده کنیم.
توی فیلم اغما که تنها فیلمیه که من از تلویزیون می بینم.اونم اگه اون ساعت خونه باشم.اون دکتره به یه دکتره دیگه گفت ((یه جراح با یه عمل خوب بزرگ نمی شه.بزرگی توی چیزای دیگه است)). داشتم فکر می کردم که بزرگی یه آدم به چی می تونه باشه؟؟؟.
توی انگلیسی بزرگی آدمها رو با صفتGREATمشخص می کنن.از این جهته که به ناپلئون میگن مرد بزرگ و یا پطر کبیر در تاریخ روسیه.من یه مشخصه هایی آدمهای بزرگ به ذهنم اومد اما می خوام که شما ها این موضوع رو تکمیل کنین یه آدم بزرگ و بزرگ وار و بزرگ منش باید چندین خصوصیت بارز داشته باشه از جمله مهمترین اونا:
صداقت در گفتار و عمل-اعتماد به نفس-جسور و با شهامت-ریسک پذیر-صبور و ملایم-با گذشت و دستگیر و مردمدار و خوش برخورد . فداکار البته گاهی وقتا هم لازمه که یه آدم بزرگ در مواردی خشن باشه تا همه رو تحت تاثیر خودش قرار بده.
ا همتون تا حالا آدمهای بزرگ و موفق دیدن وشاید هم خودتون باشین.( که من مطمئنم هستین )پس نکاتی رو که من گفتم با نظراتون تکمیل کنین.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 8:40  توسط محسن  |