تبليغاتX
روزى دیگر

روزى دیگر

شخصی و زندگی روزمره

در مورد شب یلدا گفتند که :

شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این شب را جشن می‎گیرند.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

اکنون پس از ارائه نظریه کاربری تقویمی چهارتاقی نیاسر در نزدیکی شهر کاشان و امکان دیدار عملی طلوع خورشید انقلاب زمستانی، عده‌ای این شب را در انتظار تماشای خورشید در کنار چارتاقی برگزار می‌کنند.

این روزا بازار پیامک (آی من با این کلمه حال می کنم ) در مورد جوجه آخر پاییز و شب یلدا حسابی گرم بود. و حتما برای همتون هم آومده  و از من بیشتر بلدین.

دیشب جاتون خالی یه مهمونی دعوت بودم توی کرج.به مناسبت سالگرد ازدواج یکی از دوستام.

خیلی خوش گذشت بخصوص که جام و باده و رقص و خنده هم بر پا بود.

سال قبل توی مراسم شان من توی MOOD توبه بودم و اصلا مشروب نخوردم با اینکه از دیشب بیشتر بود .

اما شنیدم که خدا گفته ۱۰۰ بار اگر توبه شکستی بازآ و منم توبه شکوندم  و می دونم که بار دیگه بر می گردم به سمت اون حضرت دل.

اون بخشنده است و می بخشه.

خلاصه اینکه حواسم بود به اندازه ای بخورم که وقتی شب می خواستم برگردم بتونم اون مسافت رو رانندگی کنم علی الخصوص اگر قرار بشه چند نفر رو هم برسونی.و اتفاقی نیفته که خدا رو شکر هم اتفاقی نیفتاد .وقتی اومدم خونه ۲ صبح شده بود و خودمو رسوندم و به نفر آخر رو هم بهش ماشین دادم و گفتم خودش زحمت خودشو بکشه.

همیشه وقتی یلدا می شه من یه خوشخالی عجیبی دارم و اونم اینه که دیگه مطمئن می شم که داریم به بهار نزدیک می شیمو این شبهای لامصب و طولانی پاییز عمرشون کم می شه .از بس طولانی هستن آدم هر کار هم می کنه صبح نمی شه.هرچند تا بهار ۸۹ روز دیگه مونده اما خوب بهار نزدیک است.دلتون بهاری باشه عزیزان

به قول حافظ :آنهمه ناز و تنعم که خزان می فرمود

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

امروز بر اساس تقویم ما که خوشبختانه با تقویم این قوم عرب و کثیف یکی دوروزی تفاوت داره و این واقعا باعث مسرت قوم فارس زبان و ایرانی است  ((عید قربان هست)).

عیدتون مبارک.

پیشاپیش سال نو میلادی رو هم به همه تبریک می گم.هر جند به ما ایرانی ها و مسلمانها ربطی نداره اما وقتی داریم توی دهکده جهانی زندگی و کار می کنیم اونوقت ربط پیدا می کنه و دور از ادب هست که یه تبریک نگیم.

امید وارم که توی این سال جدید میلادی اروزگار به نفع همه ما ایرانی ها رقم بخوره و توی دنیا برای بدبختی و تحریم و ..... تصمیم های تخمی نگیرن.

آخی ۲ کلمه با شما حرف زدم.از وقتی اون پست لعنتی در مورد افسردگی رو نوشته بودم زبونم بند اومده بود و دست و دلم به نوشتن نمی رفت و همش فکر می کردم که خالی شدم و دیگه حرفی برای گفتن ندارم.

خوشحالم که از اون حس اومدم بیرون

یلدا مبارک

دلتون گرم و لبتون خندون و ایام به کام.

بعدا نوشت :فال من در شب یلدا

بربرگ گل به خون شقایق نوشته اند

کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 13:25  توسط محسن  | 

تا حالا شده به کسی صبح زنگ بزنی اما جواب گوشی اش رو نده . ظهر که تو تو ی یه جلسه مهم کاری هستی و نمی تونی حرف بزنی بهت زنگ می زنه و ازش می خوای که اجازه بده که در اولین فرصت بهش زنگ بزنی.
اما می گه الان کارت دارم اما باز تو نمی تونی حرف بزنی و قول می دی که خیلی زود باهاش تماس بگیری.
یه ربع بعد:
تلفن و بر میداری و تا می خوای حرف بزنی از اون طرف بدون اینکه سلامی رد و بدل بشه بهت می گه که من کارم انجام شد و با شما کاری ندارم . باز بدون اینکه صدات و در طی این تماس چند ثانیه ای شنیده باشه گوشی رو می زاری .
پیش خودت با یه لبخند تلخ می گی:
هه!!!!!.
اما بازم ته دلت یه کم ناراحت می شی که چرا تو رو درک نکرده که واقعا نمی تونستی اون موقع حرف بزنی نه اینکه نخوای حرف بزنی.!!!!!!!!!!.
بازم به این نتیجه می رسی که دنیا پر از آدمهای جور واجور هست و اونم یکی از این آدمهاست.
بی خیال!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 8:51  توسط محسن  | 

نوشتن یا ننوشتن ,مساله این است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 15:17  توسط محسن  | 

روزهای آخر پائیز نزدیکه .جوجه هاتون باید یواش یواش بشمورین!!!!!!!! .

کاراتون و سبک و سنگین کنین.

ببینین توی این پائیز ۸۶ جی بدست آوردین؟

کسی رو از خودتون دل آزرده نکردین؟

راستی ممنون از همتون که اینقدر به سرماخوردگی من توجه کردین.شرمنده همتون شدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 20:49  توسط محسن  | 

این روزا همینجوری داره می گذره و هی تکرارمی شه .

 

خبر خاصی نیست .

بارون هم که میاد و شهر تمیز می شه . اما گاهی وقتا دلگیر مثه دیروز که هوا بد جوری تاریک بود.

سرما خوردگی  هم داره برام شروع می شه.

بعدا نوشت :بعد از خوندن کامنت مونای مهماندار:

این حسی که نوشتم نا امیدی نیستا فقط روزگارمو نوشتم. البته آدم باید هر روز دنبال تغییر اما همیشه هم نمی شه بی گدار به آب زد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 17:9  توسط محسن  | 

گفتم که یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
 همه دنبال چیزای یافت نشدنی می گردن!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 16:11  توسط محسن  | 

وقتی حرفی نیست عرضی نیست!
یاحق
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 16:49  توسط محسن  |