تبليغاتX
روزى دیگر

روزى دیگر

شخصی و زندگی روزمره

سلام بر صاحب تاسوعا
سلام بر صاحب عاشورا
این دور روز همیشه از بچگی برای من طور دیگری بوده است.همیشه تحت تاثیر این دو بزرگوار بودم که برای اعتقادشان تا پای جانشان ایستادند.همیشه دوست داشتم برای این روز چیزی بنویسم اما همیشه هم چیزی نتونستم بنویسم و حالا هم که تصمیم گرفتم که بنویسم می بینم که نمی تونم.
آدمی نیستم برم هیئت کما اینکه در سالهای حول و حوش 23-24 سالگی می رفتم به هیئت یکی از اقوام در یکی از محله های تهران و یکی دو سالی زنجیر هم زدم. اما از اون به بعد هیچ وقت نرفتم و علاقه ای هم به این کار ندارم.
چون به این نتیجه رسیده ام که این عزاداری ها به این شکل برای این دو بزرگوار خیلی بی معناست و اکثرا حالت نمایش (SHOW)پیدا کرده و همه چیز از روی چشم و هم چشمی هست.
روزهای تاسوعا و عاشورا به دلیل واقع شدن منزل ما در یک محلی که اکثر هیئت ها از اونجا رد می شن ومنم میرم خیابون و یه گوشه ای می ایستم و یا قدم می زنم و دسته ها رو نگاه می کنم و راز و نیاز درونی با صاحبان این روز و گاهی هم دیدن دوست های دوره راهنمایی و دبستان.
آدمی نبودم که همیشه توی محل ولو بوده باشم.از دوره دبیرستان و بعد از اون دوره دانشگاه دوست هایی خارج از محدوده زندگی ام داشتم که از این بابت هم خوشحالم که سر ام به کار خودم بوده و توی محله نمی پلکیدم.
اما این روزا.
روزگارم می گذره.ورزش توی هوای باز که 2 ماهی هست با توجه به سرما و یخبندون تعطیل شده و کلاس زبان هم هنوز دایر و کار هم برقرار.
این روزها که نمی نوشتم به همه سر می زدم و براتون نظرهامو می نوشتم.
از فارا هم ممنون که یادی از من کردن.
مواظب خودتون باشین که توی این هوا مریض نشین.
منو هم این روزها یاد کنید و التماس دعا دارم.
عزاداری های همتون هم قبول صاحبان این روزها.
یا امام حسین.یا حضرت عباس .درد دردمندان و حاجت همه رو ازشون دریغ نکنین و کمک کنین که هیچ بنده ای جلوی دیگران شرمنده نباشه .
یا حق.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 18:33  توسط محسن  | 

سرما ,یخما,برف,بی گازی ,سر خوردن,تو خیابون موندن و منتظر ماشین شدن ,سگ لرزه .
این روزا حسابی همه جای ایران سرمازده شده و مسئولین هم که مشکل بی گازی رو به ت خ م شون گرفتن و عین خیالشون نیست (گرچه دارن کار می کنن,اما باید تلاششون رو 2 ماه قبل می کردن که حالا این اتفاقا نیوفته) که توی استانهای سرد ایران چند روزی هست که گاز نیست.
اسمش گاز نیست وقتی دقت کنی می بینی که گاز که نباشه خیلی چیزا نیست .از جمله:نانوایی ها نمی تونن کار کنند.توی خونه نمی توان غذا پخت .رستورانها غذا ندارند.توی خونه ها سرده.حمام وجود نداره و همه زندگی یخ زده و با افتخار اعلام می شود که در سال 2010 از طریق ترکیه 25 سال گاز ایران به سوریه صادر می شود و جالب اینجاست که در دومین کشور صاحب منابع گازی جهان 6 استان در بی گازی مطلق به سر می برند .
هه!
بازم بیاین به من بگین نژاد پرست.
راستی این سرما اینقدر بی سابقه بوده که می گن توی تهران در 40 سال گذشته همچین سرمایی اتفاق نیفتاده.
دیگه کسی نمی تونه برامون ادعا کنه که قدیما برف میومد این هوا!!!!!!!!!!!!!!!!! .
راستی باید از شهردار تهران هم در خصوص پیش بینی و به موقع به داد این خیابونهای یخ زده رسیدن هم تشکر کرد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 17:15  توسط محسن  | 

شما یک ایرانی مسلمان هستین یا یک مسلمان ایرانی؟

 

من اول یک ایرانی ام و بعد یک مسلمان.

افتخار می کنم که یک ایرانیم هر چند این افتخار تنها در تاریخ نهفته و در زندگی روزمره ما بی تاثیر است و وقتی می بینیم که کشورهایی در این دهکده جهانی هستن که هیچ سابقه فرهنگی و تاریخی ندارن اما از ما به اندازه سالها جلو تر هستن اونوقته که یه جای آدم حسابی می سوزه.

وقتی زندگی کوروش کبیر رو می خونیم که ۲۵۰۰ سال قبل منشور حقوق بشر را دستور داده که هنوز سر در سازمان ملل هست و وقتی می بینی که توی اسناد و مدارک ساخت تخت جمشید حتی دستور اعطای مرخصی زایمان و حقوق بی کاری به کارگران زن داده شده اونوقته که می بینی اونا چقدر از دنیای خودشون جلو بودن.

وقتی میری تخت جمشید حسابی احساس غرور می کنی.وقتی گنج نامه همدان می ریم ابهت ایرانی معلوم میشه وقتی میدان نقش جهان و مسجد شیخ لطف اله و مسجد شاه و ۴۰ ستون و می بینم واقعا انگار زنده می شم دوباره.

وقتی زندگی ابوریحان و بوعلی سینا و ملاصدرا و مولانا و ....رو می خونیم تازه می فهمیم که ما کی بودیم .

اونوقت تمام صدر اسلام چندین آدم معروف و با ایمان داشته که تازه یکی از اونا هم سلمان فارسی بوده.

قصد بی احترامی ندارم اما حضرت پیامبر وقتی زندگی شونو بخونیم می بینیم که ایشون از اول بچه پول دار بوده.

پدرش تاجر بوده.پدر بزرگ ایشون بزرگ شهر مکه بوده.خونوادشون کلید دار کعبه بودن .

ازدواج با یه دختر پولدار هم که خدیجه بوده باعث کمک به اسلام شده.

خود ایشون می گفتن که گسترش اسلام به واسطه شمشیر علی و ثروت خدیجه بوده.

حالا همه اینار و گفتم که بگم که چرا همش ما اون ۱۰۰۰ سال قبل رو ول می کنیم و همش می چسبیم به ۱۴۰۰ سال بعدش.همه شاهان این سرزمین مگه بد بودن؟

مگه همه شاهان ایران چپاول گر و خونریز بودن؟

مگه نه اینکه شاه عباس به اسلام کمک کرد.مگه نه اینکه ما حکومتهای دینی هم مثل آل بویه و طاهریان و .... داشتیم.؟؟؟

بابا یه کم به خودمون بیایم.اون موقع که عربهای وحشی ملخ می خوردن و دخترهاشون و زنده به گور می کردن کشور ما مردمانی فهمیده داشته.

چرا ما همش دنبال عزاداری هستیم.چرا تولد امام رضا تعطیلاتش برداشته شد و بجاش شهادت ایشان

تعطیل شد!!!!!!!!!!! .

راستی

محرم داره از راه می رسه.من به امام حسین ارادت ویژه ای دارم.

واقعا انسان وارسته و شجاعی بودن ایشون بااینکه می دونستن که توی جنگی نا برابر وارد می شن ولی برای دفاع ار عقیده خودشون مردانه جنگیدن.

فریاد زد ((اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشین)).جمله ای بسیار عمیق.

حالا از روی چشم و هم چشمی توی هر کوچه و خیابون چندین هیئت برپا می شه و همه جور آدمی هم خودشو می اندازه توی این هیئت ها از مسلمان و مومن واقعی گرفته تا لات و چاقوکش و دزد و عملی و مواد فروش و خانم باز و همجنس باز و .... .همه جور آدمی سر از هیئت در میارن که ۹۰٪ این آدمها هم برای خوردن و دختر بازی و پسر بازی و هر خار .... بازی دیگه میان.

حالا این همه خرج می شه و خورده می شه و شاید به جرات بشه قسم خورد که آدم محتاج واقعی کمتر چیزی بهش می رسه.

حالا به نظر شما درسته که آدم به این هیئت ها کمک کنه یا اینکه بهتر نیست کسی که نذر و حاجتی داره و دل دردمندی داره این پول رو ببره و بده به یه محتاج آبرو دار تا اینکه بخواد بریزه توی حلقوم خلق الهی که همشون توی خونشون غذا پیدا میشه و برای یه لقمه غذا برای هم چاقو هم می کشن؟

من که از امسال تصمیم دارم نذری رو که دارم دیگه بدم به آدم نیازمند تا اینکه بدم برای هیئت هایی که با مبالغ ناچیزی که امثال من می دن بازم می تونن سر پا بمونن.

شما هم به این موضوع فکر کنین.همه مون از امام حسین خواسته هایی رو داریم . براش نذر هم می کنیم.اما این نذر رو برین به نیازمندش بدین تا دل صاحب نذر هم از شما خوش باشه.

توی یکی دوتا از وبلاگها در مورد فرهنگ و آداب ایرانی بحث شده بود که منم خواستم اینجا نظراتم و بگم.

وای که چقدر پراکنده حرف زدم

یا حق.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:12  توسط محسن  | 

شده تا حالا بدونین که باید کاری رو انجام بدین اما جسارت انجام دادن اون کار رو نداشته باشین.باید یه رابطه رو تموم کنین یا باید یه رابطه رو شروع کنین یا اینکه باید رابطه تون رو محکم تر کنین و ......
من الان دچار این مشکل هستم.
جسارت یه اقدام رو ندارم و نمی تونم یه حرکت رو به جلو بکنم.
جسارت خیلی خوبه که من اینروزا ندارم برای حرکت رو به جلو.آاینی که گفتم حالت کلی رو گفتم نه موضوعی خاص.

یه اعتراف دیگه هم بکنم اینه که این روزا به بعضی ها نمی تونم اعتماد کنم.می ترسم یه مقدار که جلو تر باهاشون برم برام مشکل ساز بشن و سعی می کنم رابطه مو با آدمها در یه حد نگه دارم و اجازه فراتر رفتن از این حد رو نه به اونا اجازه می دم نه به خودم.اینم بر می گرده به همون جسارت.اگه یه خورده جسارت چاشنی زندگیم بشه اونوقته که دیگه همه چیز عالیه.چون خدا رو شکر و گوش شیطون کر و چشم حسود کور چیزی کم و کسر ندارم الا یه کم از همونی که گفتم که با داشتن اون می تونم یه چیزایی دیگه هم بطور دائمی وارد زندگی ام کنم.
راستی سال 2008 مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 14:22  توسط محسن  | 

5 دی 1382 رو کمتر کسی فراموش می کنه که به یک لحظه بیش از 20 هزار نفر از هموطمانمون دچار خشم و قهر طبیعت شدن.
یادشون گرامی.
بعدا نوشت: چه آرزوهایی که نمرد چه سینه هایی که نسوخت کسی دیگه تو اون دیار .....
همه توی اون شهر مردن حتی بازمانده ها که دلشون مرد.
اما فقط امید تونست اون شهر رو دوباره سر پا کنه.
موهای تنم سیخ شد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 8:44  توسط محسن  |