خبر مرگ اش بسیار تلخ و نابهنگام بود.چهره اش از سن شناسنامه ای اش جوان تر بود و هیچ گاه بیماری اش را به ذهنمان نیاورد.
اولین بار که او را دیدم در نقشی بود که همبازی پرستویی بود در فیلمی که دانشجوی پزشکی بود و ساواک به دنبالش.
چه مهربانانه با مردم بیمار برخورد می کرد.
عاشق قاطی کردن هاش بودم که خیلی طبیعی توی نقش اش با همبازی هاش قاطی می کرد و از کوره در می رفت.
نقش مراد بیگ در روزی روزگاری جاودانه بود.
روزی روزگاری خسرویی بود که در برابر درد ناشکیبایی کرد و رفت و همه را ناشکیبای خود.
یادش گرامی
دوسه روزی سفر بودم.از دل و دماغمون با این خبر در اومد.
جای همتون خالی.
باورتون نمی شه که توی این مملک جایی وجود داشته باشه که وقتی از گرمای هلاک آور تهران فرار می کنی اونوقت اونجا باید شومینه روشن کنی و کرسی بزاری و لباس گرم هم بپوشی و اونوقت مه می شه و حتی نمیشه یک متری رو ببینی.
