تبليغاتX
روزى دیگر

روزى دیگر

شخصی و زندگی روزمره

آخر هفته یه سفر به اصفهان رفتم.

شهری که من واقعا آثار تاریخی زیبا و چشم نوازی داره.

در عرض تقریبا 48 ساعت به میدان امام و مسجد شیخ لطف اله و عالی قاپو و منارجنبان و آتشگاه و حمام  آقاعلی قلی  و سی و سه پل و پل خواجو  و هتل شاه عباسی رفتم و توی مسیر برگشت هم یه سر به آبشار نیاسر رفتم.

متاسفانه زاینده رود اصلا و ابدا آبی نداشت و زنده رود مرده بود.

آبشار نیاسر هم تعریفی نداشت و مطمئنا دفعه بعدی برای دیدنش وقت نمی گذارم.

با توجه به اینکه روز پنجشنبه و جمعه به  روز اصفهان نامگذاری شده بود شهر پر شده بود از توریست های خارجی.

توی یکی از خیابانها گشت پلیس من و یکی از دوستام رو که با همسران مون توی ماشین نشسته بودیم دستور توقف داد و بعد از  بررسی مدارک ماشین و سوالات معمول  که آیا بهتون خوش می گذره و از کجا اومدین و از این سوالات  یه دفعه پرسید توی تهران چی کار می کنین؟!!!!!

ما هم جواب دادیم که داریم زندگی می کنیم.

خودش از سوالش خندش گرفت و با خنده مدارک مون رو پس داد و اغلام کرد مشکلی نیست و می تونین برین.

داشتم فکر می کردم که چرا با این همه جاذبه های تاریخی  و هنر و معماری قدیمی چرا یکبار از باعث و بانی این شهر که شاه عباس بوده تجلیل به عمل نمیارن و همیشه از پادشاهان به بدی یاد میشه؟

چرا توی برنامه ریزی ها برای جلب نظر توریست های جوان تر که می تونن برای خرید هاشون پول بیتری رو بیارن اقدامی نمیشه؟

پ.ن:این سرفه های مربوط به فصل بهار داره دیونه ام می کنه.گاهی وقتها فکر می کنم

که داخل حنجره ام رو کسی با برس خراشیده.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:13  توسط محسن  |